تبليغاتX
poem
بي تو بودن كار من نيست تا دلت نرفته برگرد

سفر

سفر كردم كه از يادم بري ديدم نميشه اخه عشق يه عاشق با نديدن كم نميشه غم دور از تو بودن بي با ل و پرم كرد نرفت از ياد من عشق. سفر عاشقترم كرد.

 

نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم مرداد 1387 ساعت 10:42 توسط الهام |

عزیزتر از جان.......

                                        

يارا حقوق صحبت ياران نگاه دار

با همرهان وفا كن و پيمان نگاه دار

 

در راه عشق گر برود جان ما چه باك

اي دل تو آن عزيزتر از جان نگاه دار

 

محتاج يك كرشمه ام اي مايه اميد

اين عشق را ز آفت حرمان نگاه دار

 

ما با وصال صبح اميد تو زنده ايم

ما را ز هول اين شب هجران نگاه دار

 

مپسند يوسف من اسير برادران

پرواي پير كلبه احزان نگاه دار

 

بازم خيال زلف تو ره زد خداي را

چشم مرا ز خواب پريشان نگاه دار

 

اي دل اگر چه بي سروسامان تر از تو نيست

چون سايه سر رها كن و سامان نگاه دار

 

نوشته شده در سه شنبه هجدهم تیر 1387 ساعت 0:7 توسط الهام |

دوست دارم

 

دوست دارم تكراريه خيلي بهت نياز دارم

قلبمو با هر چي توشه واست تو نامت ميزارم

اگه دوسم داشتي كه هيچ فقط رو نامم دست بكش

اگه كه راحت نه بگو بدون من نفس بكش

 

نوشته شده در جمعه ششم اردیبهشت 1387 ساعت 23:56 توسط الهام |

حرفامو گوش ميكني؟؟

 

خدا جونم يه دنيا حرف باهات دارم آخه فقط تويي كه ميدوني تو دلم چي ميگذره تويي كه واقعا به حرفام گوش ميدي پيش تو ميتونم درد دل كنم و مطمئن باشم كه پيش خود خودت نگه       ميد اري و هر وقت اگه اسمتو صدا كنم و از تو كمك بخوام كمكم ميكني تويي كه هر موقع كه بيفتم زمين بازم دستمو ميگيري و بلندم ميكني ميتونم حرفايي كه تو دلم سنگيني ميكنه و به هيچ كسي نميتونم بگم به تو بگم تا سبك بشم  خدا جونم ميخوام امشب هر چي تو اين دلمه دلي كه خودت به ما دادي و ما عشق , محبت, مهربوني, دوست داشتن, غرور ,كينه و خيلي چيزاي خوب و بد ديگه رو توش گذاشتيم رو بهت بگم  , دل هايي كه ميشكنيم و اصلا برامون مهم نيست  كه اين دلي كه شكستيم دليه كه خدا داده خيلي با ارزشه آخه چطور ميتونيم اينقدر ساده و راحت با يه حرف يا يه نگاه يا يه...... بشكنيمش آخه چرا وقتي ميخوايم دلي رو بشكنيم ميريم سراغش.  اگه بدوني چقدر حرفا دارم  ميخوام امشب فقط با تو درد دل كنم تا دلم سبك بشه

حرفامو گوش ميكني؟؟؟؟؟؟

 

 

 

سال نو رو به شما تبريك ميگم و سال خوبي رو براتون آرزو ميكنم

 

نوشته شده در جمعه دوم فروردین 1387 ساعت 22:58 توسط الهام |

باشد قبول.................

 

باشد قبول!

 

از صفر شروع مي كنيم

 

تو خوبي هاي مرا از ياد ببر

 

و من همه چيز را...

 

 

نوشته شده در شنبه بیست و هفتم بهمن 1386 ساعت 23:54 توسط الهام |

جمله های...

دل آدمها مثل يه جزيره دور افتاده ميمونه اينكه كي واسه اولين بار پا به جزيره ميزاره مهم نيست مهم اون كسي هست كه هيچ وقت جزيره رو ترك نميكنه……

 

نازم به ناز كسي كه به نازش ننازد

 

من در اين كلبه خوشم تو در آن اوج كه هستي خوش باش... من به عشق تو خوشم تو به عشق هر كه هستي خوش باش.....

 

_ براي رسيدن به تو پا پيش گذاشتم خودم را قسمت كردم تو را سهم تمام روياهايم كردم انصاف نبود تو كه ميدانستي با چه اشتياقي خودم را قسمت ميكنم پس چرا زودتر از تكه تكه شدنم جوابم نكردي براي خداحافظي خيلي دير بود خيلي دير!!!

 

 

چقدر سخته تو خیالت ساعت ها باهاش حرف بزنی امّا ولی وقتی دیدیش هیچی جز سلام نتونی بگی... چقدر سخته وقتی پشتت بهشه دونه های اشک گونه هاتو خیس کنه امّا مجبور باشی بخندی تا نفهمه که هنوزم دوسش داری...

 

چقدر سخته گل آرزوهاتو توی باغ دیگری ببینی , و هزار بار تو خودت بشکنی و اون وقت آروم زیر لب بگی گل من, باغچه ی نو مبارک.....

نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم دی 1386 ساعت 0:41 توسط الهام |

یه تولد کوچولو

سلام

.فردا سوم دي ماه هست من فردا يك سال بزرگتر ميشم.فردا من يك سال رو با تمام خاطره هاي خوب و بد تموم ميكنم.خاطره هايي كه بعضي هاشونو خيلي دوست دارم ولي بعضي هاشونو دوست نداشتمو نمي خواستم هيچ وقت اتفاق بيفته به هر حال زندگي همينه ديگه نميشه هميشه اون جوري كه ما دلمون ميخواد بشه.راستي يه كادوي كوچولو ازتون ميخوام اينكه برام دعا كنين امسال كارشناسي قبول بشم.

راستي ببخشين كه اين تولد يه تولد بدون كيك شده.

زمستونو خيلي دوست دارم به خاطره برفش به خاطر سفيدي و يه رنگيش.در كل فصل قشنگيه مخصوصا برف بازيش.

.

 

>> اينجا آسمان آبيست آنجا را نميدانم, اينجا شده پاييز آنجا را نميدانم, اينجا همه رنج است آنجا را نميدانم, اينجا دلي تنگ است آنجا را نمي دانم.......<<

 

نوشته شده در دوشنبه سوم دی 1386 ساعت 0:2 توسط الهام |

خدا حافظ بهترينم

 

هر وقت كه ميديدمش دلم مي خواست كه بهش بگم كه چقدر دوسش دارم يه روز گفتم كه اونم حتما منو دوست داره كه با من مونده از پيشم نرفته و منو فراموش نكرده براي همين يه روز تصميم گرفتم هر چي تو دلم هستو بهش بگم راستش غرورم اجازه نمي داد ولي گفتم ارزش داره اونم منو دوست داره

مي خواستم بگم كه دوسش دارمو بدون اون نمي تونم زندگي كنم يه روز كه رفتم پيشش خواستم چشمام رو ببندم و همه چي رو بهش بگم ولي يواشكي يه چشممو باز گذاشتم كه ببينم اون لحظه چيكار ميكنه آخه فكر مي كردم اونم منو دوست داره وقتي حرفي كه ميخواستم بهش بگم رو زدم ديدم اون گوشش رو گرفته بود كه نشنوه من چي ميگم دلم گرفت, اشك تو چشمام جمع شده بود مني كه غرورمو زير پا گذاشتم  تاحرف دلمو بهش بزنم اون حتي حاضر نبود حرف دلمو بشنوه  اون موقع با خودم گفتم اون هر كاري كه ميكرد و هر حرفي كه ميزد همش دروغ بوده اون اصلا منو دوست نداشته..... ولي......ولي من هنوز دوسش داشتم اما اين دوست داشتن ديگه قشنگ نبود براي همين روي يه تيكه كاغذ با يه خط قشنگ براش يه جمله يادگاري نوشتم و ازش براي هميشه خداحافظي كردم

 

" تو را در پناه پريهاي قشنگ وهفت رنگ آرزوهايم به امانت ميسپارم"

خدا حافظ بهترينم.

                                   

نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم آذر 1386 ساعت 23:59 توسط الهام |

درهای شادی

سلامممممممممممممممممممممم بعد چند وقت تازه امروز تونستم آپ كنم راستي شنيدين كه ميگن: وقتي يك در از شادي ها بسته ميشه در ديگري باز ميشه اما گاهي ما آنقدر به در بسته اول نگاه مي كنيم كه متوجه باز شدن در دوم كه براي ما باز شده نمي شيم
نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم آبان 1386 ساعت 1:4 توسط الهام |

هر چی دلت میخواد بگو

چند وقت پیش توی دفتر یکی از دوستام یه تیکه شعر قشنگ دیدم که دلم نیومد اینجا ننویسم

         "گر چه یاران همه از شادی ما غمگین اند           باز شادیم که یاران از غم ما شادند

          گرچه یاران  فارغند از حال ما                            از من ایشان را هزاران یاد باد  "

 

من خیلی خوشم اومد شما نظرتون چیه؟؟؟؟

 

نوشته شده در چهارشنبه دوم آبان 1386 ساعت 23:42 توسط الهام |